عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

943

زبدة التواريخ ( فارسى )

خواصّ و عوامّ را به بذل و انعام و لطف و اكرام نواخته عازم صوب گرجستان گشت و مهمّات « [ 1 ] » ديوان از آن روز باز كه خواجه سعد الدّين مسعود سمنانى در بغداد تير خورد و نماند يك قلمبه « [ 2 ] » به امير جلال اسلام تعلّق داشت . در اين ايّام خواجه اعظم « [ 3 ] » شرف الدّين على سمنانى از ديوان هرات و چون او رسيد . خواجه‌ئى خوب‌خلق ، خوش خلق « [ 4 ] » و خواجه سيف الدّين تونى از سبزوار رسيده « [ 5 ] » به اردوى همايون آمدند « [ 6 ] » و ايقاقان بر هر دو مبالغتها تقرير كردند امّا چيزى روشن نتوانستند كرد . [ 218 - آ ] حضرت صاحب قرانى ايشان را منصب ديوان داد و جمعى از اتباع خواجه مسعود سمنانى و غيرهم انگيزى كردند و بر امير جلال اسلام چيزى چند تقرير كردند « [ 7 ] » خواجگان كه به تجديد ديوان شده بودند به سخن ايقاقان چندفصل به عرض حضرت اعلى رسانيدند . بندگى حضرت زيادت التقانى نفرمود . چون امير جلال اسلام كيفيّت مجلس تقرير كردن « [ 8 ] » و بىالتفاتى حضرت صاحب قرانى دريافت به يكبارگى از آن معنى دل فارغ كرد . روز ديگر آن جماعت كه اين انگيز كرده بودند بالضّروره از وهم خود همان بحثها را باز بر سر ملا به طرح انداختند . امير جلال اسلام « [ 9 ] » اعتماد بر عنايت روز مقدّم كرد . قطعا ملتفت جواب ايشان نشد و حضرت صاحب قرانى را از نخوت او سخت آمد بفرمود تا هم در مجلس او را مقيّد « [ 10 ] » كردند . « [ 11 ] » چون ايقاقان محلّ فرصت يافتند بسيار دروغ و راست در هم بافته آنچه توانستند از خصومت و خوض و اغوا و خبث هيچ دقيقه فروگذاشت نكردند . حضرت صاحب قرانى محصّلان را قدقان كرد چنانچه مجموع گرفتاران ديوان در تعذيب و شكنجه كشيدند و بقاياى مال و وجوهات تصرّفات كه بر ايشان حواله رفته بود طلب داشتند و بسيار زرى به خزانه فرود آوردند . صاحب اعظم خواجه جلال الدّين « [ 12 ] » محمود شهاب را بعد از وجوهات كه تسليم نموده بودند « [ 13 ] » به دويست سر اسب آخر كردند كه بدهد و بر خواجه اسمعيل خوافى نيز مبلغى « [ 14 ] » مىطلبيدند ايشان بر در دروازه دولتخانه نشسته در اهانت سؤال بر خود گشاده

--> ( [ 1 ] ) - م : اصحاب در متن ، مهمات در حاشيه ، ت : محاسبات . ( [ 2 ] ) - ل و ت : « يك قلمبه » ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : از « و چون او . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : رسيدند . ( [ 7 ] ) - م و ت : كرد . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : گرفته مقيّد . ( [ 11 ] ) - ت : گردانيدند . ( [ 12 ] ) - ت : ندارد . ( [ 13 ] ) - ت : ندارد . ( [ 14 ] ) - م : در حاشيه .